ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

18

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

آن برايش متصور باشد . اخبار دروغ را شايع مىكند ، توطئه به راه مىاندازد و تهمت مىزند ؛ مىكوشد به انحاى مختلف كسى را كه روزى برايش مفيد بوده خرد و نابود كند زيرا از نمكشناسى بوئى نبرده است ؛ نمىخواهد تعهدى يا وظيفه‌اى در برابر كسى داشته باشد . اشعارى ، ابياتى و لطيفه‌هائى را مىتواند بموقع بخواند و هميشه نكته‌هاى مناسبى را در حافظه حاضر و آماده دارد . همه كارى از او برمىآيد و به درد هركسى مىخورد از وزير گرفته تا مهتر . هر جمله‌اى را به قيد قسم مؤكد مىكند . هرگاه مچش را بگيرند كه چرا دروغ گفتى بىهيچ پروائى مىگويد « گه خوردم » . بخصوص در اصفهان فضول اصل بسيار پيدا مىشود و به همين دليل هم هست كه موريه قهرمانان داستانش را از مردم آن شهر انتخاب كرده است . نمونهء تمام عيار فضول صدراعظم پيشين ميرزا آقا خان است كه حتى براى خود ايرانيان اعجوبه‌اى بشمار مىرفت . به وى فضول بن فضول مىگويند . در دورهء محمد شاه به خدمت ديوانى درآمد ؛ صدر اعظم آن روز حاجى ميرزا آقاسى كه ميرزا آقا خان در كارش حيله مىكرد و برايش توطئه مىچيد درباره‌اش گفته : « اگر ديو دماوند به دشت تهران نظر بيندازد و در آنجا متوجه آقا خان بشود فورا دست و پاى خود را جمع مىكند ، زيرا فورا مىفهمد كه استادش را پيدا كرده است . » مسافر اروپائى اغلب با اين قبيل مردم سروكار پيدا مىكند و به همين دليل به سهولت كاريكاتور موريه را به جاى حقيقت مىگيرد و اين سجاياى خاص يك طبقهء از مردم را از سر سهو و خطا ، به قاطبهء يك ملت تعميم مىدهد . ايرانى روىهم‌رفته طماع است ، دلش مىخواهد پول فراوان بچنگ آورد ، بدون اينكه پروا كند كه اين پول از چه محلى بدست مىآيد . به همان آسانى هم كه پول را بدست آورده باز آن را بباد مىدهد تا دستگاه پرتجملى درچيند . در بعضى موارد سخت خسيس مىشود ، و در كار عشق و عاشقى اندازه نگه نمىدارد . سخت به خانواده ، به تيره و طايفهء خود مىچسبد و هيچ بخت و شوربختى ، هيچ فراز و هيچ نشيبى وى را از بستگى به خانواده جدا نمىكند . افشا كردن اسرار خانواده اصلا هيچ موردى ندارد و مورد تحقير همگان است حتى اگر اين پرده‌درى به خاطر و نفع همگان انجام گرفته باشد . در زبان فارسى كه ظرايف بسيار دارد براى ، , Gewissen , Ehre , Reue Dankbarkeit , Tugend لغتى موجود نيست . Tugend را معمولا تقوا ترجمه مىكنند ، اما تقوا به معنى پارسائى يا آن طرز زندگيى است كه با قواعد و آداب و رسوم هماهنگ و همگام باشد ؛ كلمهء هنر به معنى honor نيست ، بلكه استعداد و پشتكارى است كه در حرفه‌اى به منصهء ظهور مىرسد به همين دليل مىگويند « اوستا هنر داره » ؛ نمك به حلالى و نمك به حرامى كه عادتا براى كلمهء Dank و Undank به كار مىبرند در مورد شناختن حق ميزبان و ترك آن به كار مىرود ؛ پشيمانى به معنى Reue نيست بلكه آن ملالى است كه در اثر عدم موفقيت عارض آدمى مىشود . به همين ترتيب براى Gewissen و Gewissenbisse در اين زبان معادلى نيست ، اما چون هر قومى براى مفاهيم موجود در زندگى خود كلمه‌اى و لغتى دارد پس عدم وجود اينها دال بر آن است كه چنين مصاديقى